مانی رحمانی

اولین قدم

پسر خوشگلم اولین قدمهای کوچولوت را در روز ٨ تیر بر داشتی. خیلی دوستت دارم . الان نمیتونم بیشتر برات بنویسم چون همش در تراس را باز میکنی و میری بیرون آخه خیلی ددری شدی خوشگل مامان.  
11 تير 1390

بدون عنوان

پسر خوشگلم بعد از ٤ روز تب شدید تمام دتت و کمرت پر شده از دونه های قرمز سرخک عزیز دل مامان خانم دکتر مهربون گفت که فقط ٥ درصد از بچه ها به واکسن ١ سالگی این طوری واکنش نشون میدند . ولی خیالم راحت شد که تبت به خاطر واکسنت بوده . ...
12 خرداد 1390

از طرف بابا

پسر خوشگلم بابایی ٢ روزه سر کار نرفته چونکه تو مریض شدی اصلا دلم نمیاد از پیشت برم زود خوب شو عزیزم.بووووووووس.
10 خرداد 1390

واکسن های مانی

مانی عزیزم واکسن هات خیلی اذیتت میکنن. برای واکسن ١ سالگیت خوشحال بودم که تب نکردی اما دوباره سر ١ هفنه تب کردی . عزیر دلم خیلی دوستت دارم و تحمل بیقراریت را ندارم . امیدوارم که زود خوب شی و برام برقصی . ...
9 خرداد 1390

اولین نوروز

سلام عید شما مبارک . امسال اولین عید من بود .علاوه بر اینکه اولین عیدم بود خیلی از کارها و اتفاقها را برای اولین بار توی تعطیلات عید تجربه کردم . اولین هفت سین: موقع سال تحویل خواب بودم چون ساعت ۳ صبح بود .ولی عمه و مامان بزرگم پیشم بودن . اولین مسافرت:اولین بار بعد از به دنیا اومدنم با مامان و بابا ۳ تایی رفتیم شمال ویلای نسرین مامانم و من حسابی دور شهرک کالسکه سواری کردم. اولین زمین خوردن : من یواشکی یاد گرفته بودم بشینم یعنی از حالت دراز کش خودم بلند شم ولی به مامانم نگفته بودم .مامانم من را خوابوند توی اتاق وسط تخت دونفره من یواشکی از خواب پاشدم و به هیچکس نگفتم و رفتم اون برسی که لبه تخت بود را برداشتم ولی بعد یه دفعه تخت تما...
7 خرداد 1390

بازم دندون

پسر خوشگلم ٣ تا دندون بالات داره با هم در میاد.یکم کلاقه شدی . دیروز برای اولین بار چند لحظه وایستادی ..... مامانت عاشقته . ...
7 خرداد 1390